صعود به قله توچال به یاد همنورد عزیزمان زنده یاد امین بای که هفته گذشته از تیر سنگی سقوط کرد و جان خود را از دست داد .

ارتفاع قله : 3962                  تاریخ حرکت : 8/12/1387                ساعت حرکت : 3:30 بعد از ظهر        

مدت برنامه : دو روزه

نفرات صعود کننده :

1-    محمد رضا بای                                        7- احسان بای

2-    یارمحمد نصیری                                       8- محمد امین هدایتی

3-    جانعلی نصیری                                        9- رضا رجبلو

4-    سید مجتبی حسینی بای                        10- حسین اسلامی

5-    محسن رجبلو                                         11- مصطفی

6-    آریا بای                                                  12- مسعود

از چند ماه پیش طبق برنامه ریزی های قبلی قرار بر این بود که هشتم و نهم اسفند یک صعود با شب مانی به قله توچال داشته باشیم با هماهنگی هایی که آریا با برادرش کرده بود قرار شد چهارشنبه شب از رامیان به سمت تهران حرکت کنیم ، ساعت 9 شب دو ماشینه راه افتادیم  ، من و آریا و سید مجتبی و پسر خالهء رضا که تا گرگان همسفر ما بود و گرگان پیاده میشد با ماشین رضا رفتیم ، یارمحمد ، جانعلی و صادق هم با سمند محمد رضا . موقع رفتن از جاده فیروزکوه رفتیم توی راه بارش برف خیلی شدید بود . ساعت 4 صبح تهران پارس جلوی ترمینال شرق رسیدیم ، من خیلی گشنم بود برای همین رفتم چند تا کیک گرفتم آوردم با بچه ها خوردیم نیم ساعت بعد محمد رضا شون هم رسیدن ساعت 5 صبح هم خونه احسان اینا بودیم وارد خونشون که شدم دیدم ایولا برای همه جا انداخته من که سریع لباسهامو عوض کردم و تخته گاز خوابیدم بقیه بچه ها هم همینطور ، صبح ساعت 9 از خواب بیدار شدم دیدم همه بیدارشدن صبحانه که خوردیم جانعلی و آریا رفتن وسایل خوراکی که باید با خودمون میبردیم بخرن ، ما هم کوله هامونو جمع و جور کردیم . آریاشون که اومدن من و جانعلی وسایل های خوراکی را تقسیم بر 11 کردیم که هر کدوم از بچه ها یکی از بسته ها را بذارن توی کوله هاشون ، محمد امین و حسین قرار شد فردا ساعت 2 صبح با دوستشون که اسمش مسعود بود بیان ما هم ساعت 1:30 بعد از ظهر از خانه زدیم بیرون و ساعت 2:30 بعد از ظهردربند بودیم ، سریع کوله ها را گذاشتیم پایین تا ماشینها را ببرن پارکینگ شهرداری که همین نزدیکی ها بود . ما هم با مجسمه کوهنوردی که تو میدان دربند بود چند تا عکس انداختیم . محمد رضا و رضا که اومدن مصطفی هم که از دوستهای احسان بود و قرار بود با ما بیاد هم از راه رسید ، ساعت 3 بعد از ظهر بود که به سمت قله استارت زدیم توی راه اکثرا داشتن بر میگشتن عده معدودی هم مثل ما به سمت بالا در حرکت بودن ساعت 4.55 رسیدیم به هلال احمر بعد از استراحت کوتاهی دوباره راه افتادیم تازه سختی راه شروع شده بود آخه رسیده بودیم به سیم بکسل ، مسیری بود که دو طرف راه طناب کشی شده بود برای اینکه کوهنوردان با کمک طناب بتونن برن بالا وسط های راه سیم بکسل وقتی به آبشار دوقلو رسیدیم منظره جالب و هیجان آور آبشار من ، آریا ، جانعلی و احسان را به سمت خودش کشید بعد از گرفتن عکس متوجه شدیم که از بقیه بچه ها عقب ماندیم و همین عقب ماندن باعث شد تا نیم ساعت دیر تر از بقیه ساعت 6.40 غروب به شیرپلا برسیم البته نرسیده به شیرپلا مقداری هم هیزم جمع کردیم برای روشن کردن آتش ( آخه مگه میشه با جانعلی کوه بری و آتش روشن نکنی ) کمی استراحت که کردیم ، چای و شام را خوردیم . بعد از کلی معتل و هزار دنگ و فنگ توانستیم یک اتاق بگیریم که بشه توش 10 نفری خوابید صبح هم بعد از خوردن صبحانه و تحویل دادن اتاق وقتی رفتیم داخل رستوران شیرپلا دیدم حسین ، محمد امین و مسعود هم رسیدن اونا هم که صبحانه خوردن ساعت 7:10 صبح از شیرپلا به سمت قله حرکت کردیم توی راه از گروه های زیادی جلو زدیم مسیر خیلی شلوغ و باحال بود هوا هم عالی بود ساعت 9:10 صبح به جانپناه امیری رسیدیم یک گلویی تازه کردیم و بعد از نیم ساعت دوباره حرکت کردیم نمیدونم مسیر داشت سخت می شد یا من داشتم خسته می شدم ولی با همه خستگی که داشتم به راه خودم ادامه می دادم دیگه کم کم هوا داشت بهم میریخت و طوفانی می شد برای همین مجبور شدم کاپشن بپوشم هر چی به قله نزدیک تر می شدیم سوز هوا بیشتر و سرعت باد تندتر می شد شمارش معکوس ستونهایی که شماره گذاری شده بودند شروع شده بود و من به امید اینکه به ستون شماره 50 برسم خودم را استوار تر می کردم ، این اولین صعود موفق بالای 3900 من بود بالاخره ستون شماره 50 را هم پشت سر گذاشتم ساعت 11:20 قله را فتح کردیم ، برای اینکه از سوز سرما در امان باشیم داخل رصد خانه شدیم و نفسی تازه کردیم . بعد از گرفتن عکس از مسیر ولنجک قله را ترک کردیم و به سمت پایین سرازیر شدیم قرارمون این بود که مسیر برگشت را با تله کابین بیایم تو ایستگاه هفت اسکی بازهای زیادی در حال تمرین و اسکی بودند . داخل ایستگاه هفت شدیم و سوار تله تا ایستگاه پنج آمدیم ، اولین بارم بود که سوار تله می شدم . از ایستگاه پنج مستقیم برای ایستگاه یک بلیط گرفتیم . وقتی به ایستگاه سه رسیدیم ماموری که بلیط ها را بازدید میکرد گفت مراقب خودتان باشید ،تله حرکت کرد ، تقریبا وسط های ایستگاه سه تا یک بودیم که تله از حرکت ایستاد نمی دانم چی شده بود ولی نزدیک به 15 دقیقه در ارتفاع 150 متری بین زمین و آسمان معلق بودیم ، چطور بگم ولی تو این موقعیت گیر کردن توی این ارتفاع هم حال    می داد هم وحشتناک بود ، از اینا گذشته همین موقع باد هم شروع به وزیدن کرده بود و کابین را تکان می داد بعد از چند بار حرکت کردن و ایستادن کابین بالاخره تله درست شد و حرکت کرد حدود ساعت 1 بعد از ظهراز تله پیاده شدیم و رفتیم به پارکینگ سوار ماشینها شدیم و به خانه احسان رفتیم ساعت 3:30 بعد از ظهر به خانه رسیدیم . ماشا الله احسان به کمک محمد امین مثل یک کدبانو سریع برای شام ماکارونی درست کردند . ما هم برای رفع خستگی  یکی یکی رفتیم و دوش گرفتیم . بعد از خوردن شام و جمع کردن وسایلها ساعت 8 شب به سمت رامیان راه افتادیم توی راه قرار شد یک سرویس دیگه شام بخوریم برای همین ساعت 1 صبح یکی از رستوران های ساری نفری یک پرس اکبر جوجه سفارش دادیم ، شامش اصلا کیفیت نداشت بعد از خوردن شام به سمت رامیان حرکت کردیم و ساعت 3:50 صبح رامیان سر کوچه خونمون از بچه ها خداحافظی کردم و از ماشین پیاده شدم.

 این هم از برنامه توچال که خیلی خوش گذشت . جای همتون خالی

امیدوارم که در همه مراحل زندگی، خودم و همنوردانم مثل این صعود موفق و پیروز باشیم .

با آرزوی موفقیت برای همه کوهنوردان ایران زمین و به امید صعودهای بزرگتر این صعود را تقدیم می کنم به همنورد عزیز زنده یاد امین بای

با تشکر amoojoon_bahal