از یک ماه پیش برای رفتن به دواوند برنامه ریزی کرده بودیم .

چهارشنبه غروب ساعت 6:40 از رامیان به مقصد رینه راه افتادیم ، پارک جنگلی آمل برای خوردن شام واسادیم و و بعد خوردن شام به سمت رینه حرکت کردیم ساعت 3 صبح گوسفندسرا بودیم بعد از برپا کردن چادر خوابیدیم تا فردا صبح راهی بارگاه سوم بشیم ، صبح از راه رسید وقتی چشاموباز کردم و بام ایران را جلوی چشام دیدم که استوار و تنومند داره به من نگاه میکنه دلم حُری ریخت ( یعنی من میتونم تورو صعود کنم ) این اولین جمله ای بود که اون لحظه بعد دیدن دماوند به خودم گفتم .

بعد خوردن یک صبحانه مفصل و جمع کردن کوله ها ساعت 11:10 به سمت بارگاه سوم حرکت کردیم . در ابتدای مسیر دو گروه شدیم من و چهارتا از بچه ها جلو تر حرکت کردیم تا زودتر به بارگاه برسیم و چادر بزنیم ، دوتا از بچه ها هم از پشت بعد حرکت ما راهی شدند . بعد از 4 ساعت راه به بارگاه سوم رسیدیم ، رسیدن ما به بارگاه برابر بود با بارش برف عجب پاقدمی ، بارگاه خیلی شلوغ بود به طوری که هم پناهگاه جدید پر شده بود و هم پناهگاه قدیم و به دلیل ترافیک شدید کوهنوردا جایگاه هایی که برای برپا کردن چادر درست کرده بودند هم همه پر بود از چادر منظره جالبی داشت. درسته تو این ارتفاع اگر قرار به بارش باشه اون بارش برفه ولی تا حالا تو 15 مرداد وسط تابستان باریدن برف را با چشم خودم ندیده بودم . افرادی که در حال برگشتن به سمت گوسفندسرا بودن همه می گفتن فردا نمیتونید صعود کنید آخه به دلیل هوای طوفانی روز پنج شنبه هیچ کس نتونسته بود صعود کنه و همه ناامید بودند . بعد از برپا کردن چادرها و گذشت حدود 40 دقیقه بقیه بچه ها هم رسیدند به بارگاه . بعد از گرفتن تعدادی عکس از مناظر اطراف ، بارش برف ، دو دوچرخه سواری که با دوچرخه تا اونجا اومده بودند و چادرهای برپا شده درمنطقه اومدم تو چادر و استراحتی کردم.

شب شد شام ماکارونی داشتیم بعد از خوردن شام گرفتم خوابیدم تا صبح زود راهی قله بشیم (یعنی بالاخره من می تونم دماوندو صعود کنم) قرار بود صبح بعد خوردن صبحانه ساعت 5 استارت زده بشه ولی طبق معمول بازم دیر حرکت کردیم . ساعت 6 صبح بعد از خوردن صبحانه به سمت قله (بام ایران) حرکت کردیم گروه های زیادی به سمت قله حرکت کرده بودند . (از ساعت 24 تا 6 صبح) ساعت 10 آبشاریخی بودیم . کوهنوردای زیادی در حال برگشتن از قله بودند که خیلیاشون قلرو صعود نکرده برگشته بودند . یکی میگفت از آبشار یخی برگشتم ، اونیکی می گفت 100 متر مونده بود به قله حالم بد شد برگشتم به هر حال عده زیادی اینجوری بودن . از شانس ما تپه گوگردی ، گوگرد زیادی نداشت . ساعت 13:30 رسیدیم به بام ایران قله دماوند (خیلی خوشحالم بالاخره تونسم...) قله خیلی شلوغ بود گروه ها همه در حال گرفتن عکسهای یادگاری از خودشون و نمادهای قله بودند (گوسفند های خشک شده) بعد از گرفتن عکس ساعت 14 به سمت بارگاه سوم راه افتادیم . نیم ساعت مونده بود به بارگاه که هوا بهم ریخت و دباره بارش برف شروع شد فکر کنم اونایی که پشت ما بودند و دیرتر به قله رسیده بودند مسیر براشون سخت میشد . ساعت 17 رسیدیم به بارگاه بعد از خوردن چای و استراحت وقتی کماکان برف در حال بارش بود چادرها را جمع کردیم و ساعت 18:20 به سمت گوسفندسرا حرکت کردیم . ساعت 21 گوسفندسرا بودیم . وسایلها رو تو ماشینا جاسازی کرده و به سمت رینه حرکت کردیم . (ساعت 23 ، جاده هراز ، اکبر جوجه ) بعد کم کردن ارتفاع حالا میچسبه یه دلی از غذا در بیاریم شامو خوردیم و یاعلی خونه . (ساعت 5 صبح ، رامیان ، جلو در خونمون ) یه صدا میاد مهدی بود که میگفت محسن پاشو رسیدیم .

با تشکر از همنوردای گلم که بهم کمک کردند تا بتونم تو این صعود موفق باشم . عموجون

گوسفندسرا

محمد رضا بای

محمد رضا بای

عموجون

بارگاه سوم

براگاه سوم

بارگاه

دچرخه سوار

بارگاه

پرچم بارگاه سوم

بارگاه

مسیر صعود به قله (مهدی سعیدی)

عموجون

اینقد دیگه باید بریم تا برسیم به قله

یعنی این همه راهو ما اومدیم

قله (یارمحمد نصیری ، حاج نصرت ، جانعلی نصیری)

قله

قله

قله

قله

یادبود مهدی اعتمادفر

برفراز قله

قله

نمادهای قله (گوسفنداه یخ زده )

اینم سگ گله

نماد قله

جانعلی نصیری

قله

مهدی سعیدی ، جانعلی نصیری ، مهدی جاهدی

قله

عکس دسته جمعی در بام ایران

بام ایران

بام ایران

بام ایران

بام ایران

تپه گوگردی

تپه گوگردی

مسیر برگشت

برگشت از قله

پرچم قله

قله

نمایی از قله

کمپ بارگاه سوم

کمپ

کمپ